هری تهنا می ره خونه ی خالش بعداز یه زره کرم ریزی و اذیت داد داد گلدون
زرتی می خوره تو صورتش خلاصه هری می کفه وقتی می فهمه دادلی جادوگره
پتونیا گیر می ده باید دادلی رو خوب کنین همون طلسم دامبلدورو پیاده کنین
هری هم خالشو می پیچونه میگه باید رون و هرمیونم بیان اینجا کمک کنن
خلاصه رون و هرمیونم می ان اونجا کرکر می شه بعد از ۲ هفته کا کوچ می شن
می رن پناهگاه بعدش فلور کلید می کنه جینی توی عروسی باید همراه
پسر خالش ژان لوک باشه و گابریلم که آویزون هری می شه بعد هری
عین سگ مست می کنه (یه شب قبل از عروسی) بعد تو عروسی
یه اتفاقاتی می افته که جینی و هری دوباره می ترکونن هری هم زرتی
می زنه اسکریم جیورو می ندازه بیرون بعد از چن روز و کلکل با مالفویا
(نارسیسا و دراکو اومدن طرف آدم خوبا و توی گریمولدن)بعد هری می فهمه
جان پیچه و تریپ افسردگی و اینا هرمیونم دهن لقی می کنه و قضیه
جان پیچارو به جینی می گه بعد زرتی جینی هم آویزون می شه منم
می یام هری هم از خدا خواسته اوکی می ده جیم میشن می رن خونه ی
اون زن خپله پیتزا بود لیزا بود هلیزا بود یه همچین چیزایی
(ادامه ی این داستان را در برنا مه ی بعد خواهید دید دارم می رم نون بخرم)
اونجا این زاخاریاسو می بینن و می فهمن ای دل غافل این پیتزا اسمیته
از فک و فامیلای اونه و اینا بعد زاخاریاسه می گه می خواد اول سپتامبر
با ننه باباش بره بابتون خلاصه هری اینا تا اول سپتامبر می رن آلبانی یعنی
همون جایی که ولدی جون قبل برگشتش اونجا بوده خبر مرگش . ولی هیچی
دستگیرشون نمی شه از اینور مو قرمزا خشمگین که اینا یه ماهه جیم
شدن بدون هیچ خبری خلاصه از دست هری شکار بودن و اینا هری اینا هم
دست از پا دراز تر ظاهر می شن توی دیاگون تا یه خودی نشون بدن ارتش
مو سرخا هم ۶۰تشون خبر دار می شه حمله ور موکونن به دیاگون !
خلاصه ظاهر می شن توی موزه هه و می رسن به یه کمد یه حس جلب
مخفی به هری دس می ده که آین تو یه خبراییه رونم طلسم یابو
می زنه می بینه ای دل غافل بله مملو از جادوی مشکیه بعد هرمیون
عین جسد می پره وسط در کمدو جادو می کنه تا واز شه ولی اینجاس که
...که...که ..
(ادامه ی این داستان را در برنامه ی بعد خواهید دید دایم می ریم کفش
بخرم )


