سلام همه. خوبی همه؟ خوش می گذره؟
بعد از کلی بریز و به پاش و رقص و آهنگ و قر و پر، که به خاطر اکران فیلم 5 داشتیم باید خیر بدی رو بهتون بدم. اول از همه یه صلوات بلند برای سلامتی روح آقا ذوالفقار، این جوان تازه آدم شده بنویسید تا بگم چی شده. از شواهد و اینا معلومه که این رفیقمون مرحوم شده. نه تو وب خودش می نویسه و نه اینجا. من هم 4 روزی می شه ندیدمش. خدا رحمتش کنه. برای شادیش 5 ثانیه سکوت. 1-2-3-4-5. ذوالفقار جان، 5 ثانیه پر از اضطراب بی تو گذشت. ما نمی توانیم... نه. چرا دروغ بگم؟ ما می توانیم. ![]()
![]()
یه پوزش می طلب. پوزش. طلبیده شد؟ خوبه. من، یعنی کلا ما یه مدت ننوشته بودیم. من اصلا دیگه تو نخ وبلاگ نبودم. بودم ها. خیلی کم. تا وقتی که نیوشا آپ کرد و اینا.
اول بگم که این که من دارم اینجا می نویسم، هیچ ربطی به چیز خاصی نداره(اونی که باید می فهمید، فهمید)
ای بابا. چه خبر؟ شما هیچ خبری ندارین؟ من هم ندارم. چه تفاهمی. ما به هم می خوریم. بقیه صحبت ها باشه برای بعد.
آها. یکی از رفیق هام می گفت نسخه انگلیسی کتاب هری پاتر 7 رو داره. الکتریکیش رو. می گفت تا اونجایی که خونده، فهمیده که دادلی هم جادوگره!!!
و تا اونجایی که من فهمیدم، عمو و خاله هری دامبلدور رو مجبور کرده بودن که یه کاری کنه معلوم نشه دادلی جادوگره. ولی حالا که دامبلدور مرده، طلسم باطل شده. شاید همه این ها رو من اشتباه فهمیده باشم. ولی اگه اون درست گفته باشه، مطمئنم که دادلی جادوگره.
الآن همهتون تو کَفین؟ وایسین تا کتاب بیاد، بعد می بینین راست گفتم یا نه.
بسه دیگه. 15 خط بیشتر مزاحم نمیشم. اختیار دارین. مراحمم. چه زحمتی؟ اینترنت خودمونه. قابل نداره. وَردار.
می دونی؟(با اون لحن خوشگله بخونین) نمیشه تو یه پست ما چرت و پرت نگیم.
نویسنده های دیگه اگه از این خوششون نیومد، سر راستdelete کنن. وب خودتونه. خجالت نکشین.
یه وبلاگ تازه تاسیسه، برین یه نگاهی بندازین. یه کم هم بنده خدا رو رهنمایی کنین. حالا اگه خواستین هم می تونین دبیرستان یا پیش دانشگاهیی کنین. فرق نداره.
کاری؟باری؟
تا بعد... ![]()
![]()


