خب تو پست امروز هیچ خبری از هری پاتر نیستش
فقط اومدم اونایی که توی
داستان هستن رو معرفی کنم وبرم ![]()
نازنین ومحسن وذولی و لردوالریانس ولردآروین و محسن پاتر وآرمین و....
خواستن که توی داستان باشن قدمشون رو چش
خودم هم که هستم چوون
نمی تونم قدممو رو چشم خودم بذارم یکی داوطلب شه قدممو رو چشم
اون بذارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی فقط لرد آروین یه بیوگرافی کامل ازشخصیتی که می خواد داشته باشه
داده
اونوقت فردا اگه یه چی نوشتم که تو دوست نداشتی شخصیتت اونجوری
باشه می یای خر ما رو می گیری![]()
کار سختی نیست فقط بگو اون شخصیتی که می خوای داشته باشی چه
شکلی باشه - اخلاقش چه جوری باشه - با کدوم بچه ها بیشتر بر بخوره-
کدوم طرفی باشه - اندازه ی قدرتش -به چه چیزایی علاقه داره واز چه
چیزایی بدش می یاد - واینا دیگه مثلا اینجوری
من می خوام اخلاقش بین اینا باشه:
لوپین(از نظراحتیاط) دراکو(لجبازیش)هری(کنجکاویش)رون(بی خیالیش)
لونا(عجیب غریب بودنش)بلاتریکس(بی رحمیش)پیوس(مردم آزاریش)
فردو جرج(شیطنتشون) واینجوری دیگه![]()
راستی می خواستم یه مشورتی باهاتون کنم
گوشاتونو بیارید جلو
به نظر شما همین داستان هری پاتر وقل مراد (که طنزه)رو ادامه بدیم یا
یه داستان جدید شروع کنیم وجدیترش کنیم؟؟؟؟؟؟![]()
تو رو ریش هرمیون و وچوو پاداما ولاوندر و فلور ودیگر دخترای سوسول
هاگوارتز بگید من چه خاکی تو سرم بریزم![]()
![]()
بر سر دوراهی موندم![]()
فردا اگه دیدید صفحه ی برسر دوراهی مجله خانواده یه big تیتررفت که
دختری خودکشی کرد دلیلش هم معلوم نیست
بدونید که چوون نگفتید
من چی کار کنم زدم خودمو افقی کردما![]()
از من گفتن بود
واسه اسم داستان هم یه فکری می کنیم![]()
هر کی با این اسم موافقه بگه وهر کی هم موافق نیست بازم بگه:
هری پاتر وبروبچ hp بلاگ
سلام دوستان![]()
عیدتون مبارك. ایشالا كه جیبتون پر از اسكناس های 5 هزار تومانی شده باشه. به من گفتن یه آپ نوروزی بیا. این هم آپ نوروزی . خب. كارگردان داره اشاره می كنه كه برنامه داریم. ببینیم چه چیزی را برامون تدارك دیدن:

خوشتون اومد؟ لذت بردین؟ با آپ نوروزیم حال می كنید یانه؟ تریپ مجریی اومدم ها.
البته، تو آپ قبلی گفته بودم روز های اول عید میام. ولی دیر شد دیگه. ببخشید. بالاخره عید دیدنی و عیدی و اینها دیگه.
در این آپ می بینید و می خوانید:
1- یه داستان قشنگ و طولانی و تخیلی(حتما تا آخرش بخونین).
۲- چند تا خبراز هری پاتر.
۳- یه سری چرت و پرت از خودم.
۴- پرسش و پاسخ نوروزی خودم با جی كی رولینگ درباره كتاب 7.
۵- پيش بينی كتاب 7.
اول می ریم سراغ داستانه:
چون آپ نوروزیه، زود سر و تهشو هم میارم كه خسته نشین. داستان رو بخونین:
یكی بود، یكی نبود. یكی دیگه بود و یكی دیگه نبود. چند نفر بودن و چند نفر نبودن. توی یه دهاتی، چند تا كره خر بنفش مایل به صورتی زندگی می كردن. اینها هی میخوردن و هی كود تولید می كردن. كارشون شده بود همین.
سرتون رو درد نیارم. خلاصه... قصه ما به سر رسید، كره خره قصه ما به دوست دخترش نرسید.
این هم از داستان امروزمون.
به خاطر این وقفه كوتاه منو ببخشین. رفته بودم پرده ها رو وصل كنم. راستی، با خونه تكونی چی كار می كنین؟ من كه پیچوندم رفتم اصفهان. ولی شانس من هنوز تموم نشده.
الآن كه من دارم اینها رو می نویسم، قسمت آخر پروازعقاب یعنی منظورم پرواز در حباب رو داره نشون می ده. خیلی توپه. الآن اون جاس كه دارن می رن خونه ننه كوروش اینها. الآن از پله ها رفتن بالا.
ای نامرد. به كوروش بودم ها.
ولش كن. خودتون فیلمو دیدین دیگه.
فكر كنم الآن كه شما این رو می خونین، چند روز از عید گذشته باشه.
اوه اوه اوه اوه . كشتش. فلان فلان شده عوضی ...
هی من می رم تو نخ فیلم.
این رو هم بگم و گورم رو گم كنم. امروز، یعنی پنجشنبه. سر كلاس دینی بودیم. معلم دینیمون خیلی مرد شریفیه. فامیلیش هم شریفه. بچه ها كلاس رو گذاشته بودن رو سرشون. بعد اومد فحش بده، یادش اومد معلم دینیه. گفت:«ای صلوات تو روحتون. ساكت باشید دیگه.»
بذارید من یه توضیحی درباره تایپ مطالب بدم. من این مطلب رو تو یك روز ننوشتم. حاصل دسترنج یك هفتمه
افتاد؟
و آخرین چیز اینكه ما دیگه از امروز، یعنی پنجشنبه تعطیل شدیم. من هم هی میخوام تلپ شم تو كافی نت ها.
دیگه ملالی نیست جز دوری شما.
كاری؟ باری؟ تا بعد...![]()
كجا؟ خیلی نامردین. همیـــــــــــن؟ به همین زودی می خواین برین؟ یعنی انقدر چرت و پرت می نویسم؟
هنوز در خدمتتون هستم.
اخبار هری پاتری:
هری پاتر و مجسمه مرگبار:
جی كی رولینگ نوشتن هری پاتر و حقیقت های مرگبار(یا قدیس های مرگبار) را در اتاق 652 هتل تمام كرد. به تاریخ 11 ژانوی 2007
این یادگاری نوشته خانم جی كی رولینگ در پشت یك مجسمه نیم تنه رومی، آخرین خبری است كه از هری پاتر 7 مده است. قضیه به ظاهر خیلی ساده است. خانم نویسنده تعطیلات سال نو را به هتلی رفته و همانجا هم كار نوشتن متن اولیه را تمام كرده و تاریخ این قضیه را جایی یادداشت كرده.
اما برای طرفداران هری پاتر، قضیه به همین جا ختم نمی شود. آن مجسمه نیم تنه، متعلق است به هاردیان، امپراتور عاقل روم كه با ایران هم صلح كرده بود، حالا این قضیه چه ربطی به هری پاتر 7 می تواند داشته باشد؟
چندی بعد، هاردیان دیواری در شمال امپراتوری اش می كشد كه جلوی هجوم اقوام مهاجم را بگیرد.
سال ها بعد، امپراتوری به نام سپتوم سوروس (كه با ایران هم جنگید) پیدا شد كه دیوار را دوباره تجدید بنا كرد. این دیوار از نزدیك دهی به نام ده اسنیپ هم می گذشته. پس چی شد؟ سپتوم سوروس و ده اسنیپ یعنی یه چیزی تو مایه های اسم سوروس اسنیپ.
حالا هری پاترباز ها معتقداند كه رولینگ این یادگاری را الكی ننوشته و این ماجرا اشاره ای هم به اسم اسنیپ دارد و اینكه اسنیپ یكی از آن دو شخصیتی است كه در آخر داستان می میرد. بله، اینها همه از همان چند خط یادگاری به دست آمده.
این طرفدارهای هری پاتر مگه بی كارن كه هی میشینن تفسیرو تمجید می كنن؟ مگه كار و زندگی ندارن؟ خب مث بچه آدم بشینن ببینن چی می شه دیگه.
بازگشت دامبلدور در كتاب 7:
سایت ماگل نت خبری را در مورد احتمال بازگشت دامبلدور در كتاب 7 منتشر كرد. این خبر بر طبق گفتگوی دانیل رادكلیف و رولینگ در محل فیلمبرداری محفل ققنوس می باشد. گفتگو از این قرار است:
دن: رولینگ به محل فیلمبرداری آمد و من گفتم "آه سلام، چرا امروز اومدین اینجا؟" اون جواب داد: چون به یه استراحت بعداز نوشتن كتاب احتیاج داشتم، دامبلدور منو واقعا دچار مشكل كرده. من گفتم:ولی اون كه مرده؟
رولینگ جواب داد:خب، بله. ولی این خیلی پیچیدست....من به سرعت گفتم: باشه، من دیگه هیچی نمی پرسم.
(با لهجه شیر فرهاد بخونین:)خوب ایی كه شما الان خودندین، یعنی چه؟
من حال و حوصله تایپ این خبر هارو ندارم. آخه هی باید از روی این مجله هه ببینم.
پرسش و پاسخ با رولینگ رو بخونین. اول یه توضیحی دربارش بدم.
من داشتم تو خیابون می رفتم، ییهو دیدم یه نفر ضعیفه دوید و اومد طرفم. دیدم خیلی آشناس. بعد فهمیدم، اِ...این كه جُوان . گفتم تحویلش نگیرم برم ها. بعد یاد وبلاگمون افتادم. قلم كاغذ رو دراوردم و شروع كردم به سئوال كردن:
خانم رولینگ، شایعه شده كه تو سال هفتم هری پاتر، قراره به جای چمدون از ساك ورزشی استفاده شه. درسته؟
- خوب آره. من نمی دونم شما این اطلاعاتو از كجا آوردین. ولی باید بگم كه دانش آموز ها به آموزش و پرورش اعتراض كردن. گفتن كه این چمدون ها خیلی سنگینه و ما كولمون درد می گیره. اولیاء هم اعتراض كردن.
گفتن كه كتاب هفتم كوییدیچ نداره. درسته؟
- اوه. بله. بله. كوییدیچ یه بازیی بود كه به خیلی ها آسیب می زد. خرج زیادی هم داشت. ولی قراره زنگ های ورزش، پینگ پونگ و فوتبال بازی كنن.
ببینم، گفتین زنگ ورزش؟
- وای...باز هم لو دادم. قراره یه درس بهشون اضافه شه. كه اون هم ورزشه. یه استاد هم داره كه اون... هاگریده.
شنیدیم كه قراره تو مدرسه به جای جغد (برای نامه رسونی) از جوجه فنچ استفاده شه. درسته؟
- نه... نه... شایعه هست. من تكذیب می كنم.
پس چه طور در پشت صحنه ده- بیست تا قفس پر از جوجه فنچه؟
- اون ها..... همینی كه هَه.
بهتر نیست هری بره پیش چشم پزشك، یا یه لنزی چیزی بزنه؟ اصلا قیافش خیلی زاقارت شده.
- لنز خیلی خرج داره. ما كه از این پول ها نداریم. اصلا به تو چه؟
گوشی موبایل شما چیه؟ میگن یازده دو صفره. با خط ایرانسل. اون هم اعتباری. درسته؟
اوم....
آخر داستان چی میشه؟
- تموم میشه.
چرا؟
- چون كه.
راستی این هری پاتر رو بالاخره تو كتاب چندم تمومش می كنی ؟
-هری پاتر (5+75)+1469-
این كه منفی شد؟
- سََنَنه.
اسم اولین كتابی كه برای كودكان و نوجوانان نوشتی، چی بود؟
كهكیلویه و بویر احمد در گذر زمان.
این كتاب برای شما چقدر سود داشت؟
- 51 ریال و 26/4 شایی.
؟؟!!!؟!؟!
با این پول چی كار كردین؟
- به شما ربطی نداره. ببینم، این ها چه ربطی به هری پاتر داره؟
نییدونم.
برای آخرین سئوالم، یه سئوال خصوصی می تونم بپرسم؟
- بله، البته.
اصلیت شما كجاییه؟
- كهكیلویه و بویر احمد.
راست میگی؟
- كاستو بیار ماست بگیر. از زن عباس بگیر. بقیشو كالباس بگیر.
******
و آخرین چیز هم این كه ذولی تو وبلاگش گفته بود درباره كتاب 7 پیش بینی هایی كنید. اما چون یه كم طولانیه، همین جا می نویسم.
البته، این بیشتر شبیه به یه مقاله هست كه به دارن شان هم مربوط شه. مطمئنم اگه اینو بنویسم ذولی میگه تو نویسندگی بلد نیستی و از قبل همه رو لو می دی و از این چرت و پرت ها. اما باید بگم كه من كه كتاب رو نمی سم. من فقط تایپ می كنم.
بخونین:
-در سرزمین اشباح سه نفر باید باهم به سفری پر از خطر برن، و در هری پاتر هم سه دوست ماجراجوییهایی رو انجام می دن.
-در سرزمین اشباح دارن شان و استیو لئونارد باید بجنگن و یكی از اونا اون یكی رو بكشه. همین ماجرا رو عینا در مورد هری و ولدمورت داریم.
اگه بخوایم دارن رو جای هری، لارتن كرپسلی رو جای رون، و ونچا رو جای هرمیون بذاریم، ماجرای جالبی خواهیم داشت!
حالا این شخصیتها چه شباهتی بهم دارن؟
-دارن و هری كه از همه نظر شبیه همن و در این هیچ شكی نیست.
-لارتن كرپسلی از دارن محافظت میكنه و اگكه دقت كرده باشیم رون هم همینكارو برای هری میكنه.
-ونچا قویترین بین این سه نفر هست؛ و هرمیون هم چیزدانترین بین دوستای خودشه.
با توجه به این شباهتها و آخر داستان سرزمین اشباح، فكر میكنید تو هری پاتر چی پیش رو داریم؟
آخر سرزمین اشباح رو برای یادآوری میگم:
لارتن كرپسلی میمیره یا بهتر بگم خودشو فدا میكنه. استیو اونو میكشه. دارن و استیو با هم میجنگن و دارن استیو رو میكشه.در آخرین لحظات زندگی استیو كه دارن میفهمه موضوع از چه قرار بوده،اجازه میده كه استیو هم اونو بكشه و هردو میمیرن.
حالا یه جاگذاری انجام بدیم و نتیجه رو ببینین:
رون خودشو فدا میكنه. ولدمورت اونو میكشه. هری و ولدمورت با هم میجنگن و هری ولدمورتو میكشه. در آخرین لحظات، ولدمورت هم هری رو میكشه.
چرا نباید اینطور بشه؟ همه ما در سرزمین اشباح انتظار داشتیم فقط یكی از اونا اون یكی رو بكشه ولی یه جور دیگه شد.
چرا این اتفاق تو هری پاتر نیفته؟
حالا به شخصیتهای كم اهمیت تر فكر كنین.
دبی هملاك و آلیس برجس.
به نظر شما میتونیم جای دبی، جینی و جای آلیس، نویل رو بذاریم؟
جینی و نویل هم در مبارزه ای داشتن.همونطور كه دبی و آلیس داشتن.
با توجه به این ماجرا حتی ممكنه جینی دوست دختر هری بشه! و ممكنه هرمیون هم با نویل دوست بشه!(ونچا به آلیس علاقه داش(
یه شخصیت رو جا گذاشتیم،دسموند تینی.
جای اون شخص خاصی رو پیدا نكردم.تنها كسی كه به نظرم رسید سیبل تریلانی بود. آیا ممكنه تریلانی بعدها نقش پررنگتر و مهمتری پیدا كنه؟
شخصیت كمرنگ در سرزمین اشباح و پررنگ در هری پاتر؛ پاریس اسكیل،نقطه مقابل سیریوس بلك.
پاریس كسی بود كه دارن دوستش داشت و سیریوس هم دست كمی از پاریس نداره. و هردو اونا میمیرن.
این وسط هاركات مولدز یا همون كوردا اسمالت كیه؟ كسی كه همیشه مواظب دارن بوده...كی همیشه مواظب هریه؟اون كسی نیست جز دامبلدور!
تو كتاب داریم كه ونچا و هاركات برای صلح تلاش میكنن. با توجه به مرگ هری و رون، چرا این اتفاق برای دامبلدور و هرمیون نیفته؟
كوهستان اشباح شبیه كجاست؟ فكر كنم محفل،نه؟
مقاله شطرنج یا حقیقتی مبهم رو خوندین؟ كمی دقت كنین، در اون مقاله هم تقریبا مشابه چیزهایی كه من گفتم هست.
یه چیز دیگه، توجه كنین كه دارن و استیو ماجرارو نمیدونستن. شاید چیزی هم هست كه ولدمورت و هری ازش بیخبرن!
دارن نمیخواست قاتل باشه، همونطور كه هری نمیخواد، و اگه اینا زنده میموندن همیشه باری رو دوششون بود.
خیلیا به خاطر دارن و استیو مرده بودن، از جمله بعضی از اعضای سیرك عجایب، و این احتمال در مورد هری پاتر هم زیاده.
یه نویسنده همیشه دوست داره خواننده هارو غافلگیر كنه.و رولینگ میدونه كه اگه هری و یا ولدمورت بمیرن كسی سورپرایز نمیشه، ولی تنها چیزی كه كسی بهش فكر نمیكنه مرگ هردوی اوناست.
******
عِش كردین؟ نه...خداییش، الآن بهتون خوش نمیگذره؟
دیگه واقعا ملالی نیست جز دوری شما.
كاری؟ باری؟
تا بعد...![]()
دیوونم کردی....آهااا ...بیا وسط ...دس دس دس....اواو....اینجا چه خبره ؟![]()
اگه گفتین؟؟
بابا تولده دیگه....تولد کیه؟؟اگه گفتین؟
بابا تولد آقا شهابه دیگه
چی ؟نمی شناسینش ؟
بابا همون خشم آتش یا
لرد والریانوس(یا یه همچین چیزایی
) واز همه مهمتر توی فیلم جام
آتیش جای سدریک حرف می زنه ![]()
ببینم کارت دعوتاتونو آوردین؟...چی؟...نه؟
عیب نداره این دفعه ندید
می گیریم برو از در پشتی بیا اونور کارت دعوت نمی گیرن ازتون
می تونید
لباساتون هم توی اون اتاق عوض کنید واینا![]()
هیس ....بابا ساکت ماشالا چقدر فک می زنن این دخترا...
حالا پسرا پرو نشن
یه چی میگی زود جبهه می گیرن واز اینجور حرفا![]()
هیس بابا...اومدا....آها سطل آبو بذار روی در تا اومد تو بریزه روش ![]()
خب آماده...۱...۲...۳.......بوم.....بابا تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت
مبارک بیا شمع هاتو فوت کن بابا مردیم از گشنگی کیک رو ببر دیگه
( ااا راستی من رژیمم )...عیب نداره یه شب که هزار شب نمی شه
خب حالا اگه گفتید من کوشم؟.....آره آفرین اون منم اون وسط کاپشن
لی وشلوار لیو پیرن مشکی با کلاه مشکی داره ..آها همون...دارم هنر نمایی
جواتی می کنم....چی؟اون من نیستم؟....منم بابا پسر نیست من تو تولدا همین
تیپو دارم...تریپ اصغریه دیگه واینا ....چیه آقا شهاب یه جور نگا می کنه
انگاری داره دنبال کادو می گرده....برو بابا ما که پول نداریم بهت کادو بدیم فقط
اومدیم کیک بخوریم وبریم....
باشه آبغوره نگیر من که کادوتو دادم برو
یقه ی بقیه رو بگیر چرا بهت کادو ندادن واینا....![]()



