بگو خب ... نه بگو خب گفتی؟بعد ییهو هوس فلافل کردم وبا داداشم رفتیم فلافل بگیریم ومنم
همینجوری کامپیوترو روشن گذاشتم ولی وقتی برگشتیم دیدم کامپیوتر خاموشه یعنی چی
اصلا من نازی رو طلاق نمی دم![]()
ای وای خاک تو سرم دیدی چی شد یادم رفت بهتون سلام کنم عیب نداره خب سلام
خاک تو سر شبکه ۵ کنم منو بگو از مدرسه تا خونه دوییدم که چی خیر سرم واسه چهاردهمین بار
فیلم هری پاتر وسنگ جادو رو ببینم ولی نداد یعنی چی بیاید اعتصاب غذا کنیم ![]()
آقا الان فر داستان نوشتنم گل کرده ولی فقط می تونم یه فصل بذارم قراره داستانمو با رعد سیاه
دوتایی بنویسیم ویه کم هم چیزه چی جوری بگم
حالا می ذارم می بینید چه مدلیه
البته می دونم الان خودتون فهمیدید چیه دیگه![]()
فصل دوم :گه کاریای رون وهرمیون
اینجا بودیم که هری داشت کف می کرد وبه سمت اتاق رون می رفت تو راه یه دفعه گابریل خواهر
فلورو دید گابریل وقتی هری رو دید دوید طرفشو بغلش کرد وتف خالیش کردش وگفت:
- وای هری تو منو از شیکم گرگ کشیدی بیرون
هری هم گفت:خسته نباشی بابا اون که شنگول منگول بود من تو رو از دریاچه نجات دادم ...
گابریل گفت:اونش مهم نیست مهم اینه که نجاتم دادی
هری که داشت زور میزد گابریلو از خودش جدا کنه گفت:خب بسه دیگه ...تف خالی شدم الان
جینی میاد میبینه خشتکمونو پاپیون می کنه ها...
وبه سمت اتاق رون رفت وقتی رسید در نزد وعین گاو(البته بلانسبت گاو)سرشو انداخت پایین
ورفت تو اتاق ییهو دیدکه رون داره موهای هرمیونو ۴-۳(منظورم سشواره)می کشه هری در حالی
که از خنده ولو شده بود رو زمین گفت :بابا تو که دست هانری وممدو گذاشتی تو جیبت
بیا
یه آرایشگاه بزنیم پولدار میشیم بعد ثروتمند می شیما
رون برگشت گفت :خفه....
هرمیون در حالی که داشت تو آیینه قربون هیکل قناسش می رفت از تو آیینه به هری نگاه کرد
وگفت : هری تعطیلات چه طور بود ؟بهت خوش گذشت؟چی کارا کردی؟
(آخ جون از نفس افتاده شروع شد ...نه الان این پارازیت چی بود وسط داستان آها جای حساس
تموم شد رضا آرشو زد![]()
)هری که خودشو ولو کرده بود کرده بود روتخت سرشو بلند کرد وگفت:
- هیچی بابا ...منو ودادلی با هم جور شده بودیم وباهم می رفتیم سینماوپارک واینجورجاها....
هرمیون با نگرانی گفت : هری تو تنهایی رفتی بیرون ...اسمشو نبر ...اسنیپ...
هری هم ییهو یه تیک آف کرد وآماده ی حمله به هرمیون شد :
- اسم اون اسنیپ میمونو جلوی من نیار کثافت کره خر ریدم یه اون قیافه ی قناسش ....
(دیگه بقیه فش هاشو نمی گم چون بد آموزی داره)ییهو هرمیون گفت :
- ببخشید وسط دری وریاتون پارازیت می دما ولی انگاری تو نمی خوای بری پیش جینی!!!!
هری هم گفت :باشه ...باشه(با لهجه ی کریشنای فیلم گلستان بخونین
)من می رم پیش
جینی این که گریه نداره خب زن داداش نه هرمیون(جو فیلم هندی گرفت)
اینجا بود که هرمیون یه لبخند گنده زدو یه نگاه معنی دار به رون کرد
هری هم که تا دم در رفته بود برگشت وگفت :حالشو ببررون....رون هم منگولانه هری رو نگا کرد
گفت :چی گفتی ؟؟؟؟هری یه دونه زد تو سرش وگفت :خاک تو سر هری پاتر که یه عده آدم اسگلو
دور خودش جمع کرده و درو به هم کوبوند
هری به اتاق جینی رسیده بود خواست یه کار تازه کرده باشه بالقد در زد
-کدوم خریه در می زنه
- خری نیست هریه
ییهو جینی درو واکرد وپرید بغل هری دوباره قضیه ی نیم ساعت وشاید چند روز آفتابی واینا
تکرار شد تا یه صدای پا اومد هری هم برگشت گفت:تابلو لااقل بریم تو اتاقت بعد ابراز علاقه کن...
و هر دوتاشونم وارد اتاق شدن ما هم می ذاریم این دو تا رتحت باشن فضول نیستیم که...![]()
خلاصه هری از اتاق جینی اومد بیرون و به سمت اتاق رون رفت وباز عین گاو سرشو انداخت پایین
وبه سمت اتاق رون رفت از پشت در صدای هرمیونو شنید:
- آخی چه کیفی داد ...رون آرومتر ....بار اولت نیست که...پس تو کی یاد می گیری....
آها گرفتیش زیاد فشارش نده دردم میاد...
هری بازم عین گاو سرشو انداخت پایین و رفت تو اتاق که ای کاش قلم پاش می شکست ونمی رفت
(اینجاهاشو هیجانی بخونیا
)
وای وای وای وای وای وای چه صحنه ی زشتی چقدر بی ادب بودن این رون وهرمیون ....![]()
هری با دیدن اون صحنه ی رکیک دیگه آب شد رفت تو زمین(هیشکی نه اونم هری!!!)
رون روی تخت نشسته بود ولنگاشو وا کرده بود حالا بگو هرمیون داشت چی کار می کرد...
هر میونم پاشو گذاشته بود لای پای رون و...
وای این دو تا اینقدر نفهمن که یادشون رفته بود
درو قفل کنن حالا نمی دونین که داشتن چی کار می کردن.....خیلی خفن بود رون دولا شده بود رو
صورت هرمیون وانگشتشو کرده بود تو دماغ هرمیون و داشتشیرینی های عروسی فیل وبلورو
طبخ می کرد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قیافه ی هری شکل کسی شده بود که تو اتاقش ۳تا چس مصنوعی روییهو ول کرده باشن![]()
هری برگشت گفت: خاک تو سر چرکولکتون چی کار میکنید....
؟رون در حالی که دستاشو تکون
میداد گفت :این بازی چرکولکهاست یه کم ترشی یه کم ماست اینجاش یادم نیست
حالا خورش رنگین لباس به این تمیزی نداره هیچ حریفی حریف می خوام حریف کو بانو بانو![]()
هری گفت رون خرو نگا نشسته واسه من داره تبلیغ پودر بانو رو میکنه گم شو بریم پایین
عروسی تموم شد .....
خب فصل دومون هم تموم شد خبباجوون دل پذیرای فش های شما در قسمت نظراتیم
خاک توسرم فردا المپیاد ریاضی داریم اون وقت من دارم داستان می ذارم
البته هیچ وقت به خودم زحمت خوندن المپیاد اینارو نمی دم
نگا این شکله منو یاد ترمیناتور
میندازه
خب برم بخوابم که فردا باید زود بیدار شم![]()
سلام. تا یادم نرفته، بگم كه من با معدل 89/19 رتبه اول رو تو كلاسمون كسب كردم. برام دست بزنید. اِاِاِاِاِ...بزنید دیگه. البته بگم ها، حق من 91/19 . ولی قاسم.پ(قاسمو كه می شناسید.آره؟ تو اون یکی وبم دربارش توضیح دادم.) عربیو بهم داده 5/19. نا مرد. اینقدر سر كلاسش با ذولی(که الآن باهاش قهرم) فك می زنم و می خندم. چهار شنبه داشت درس می داد، خودش هم نفهمید چی گفت. تا روش رو اونور می كرد، می زدیم زیر خنده. همون جلسه هم دوتا منفی گرفتم. وقتی می خواد منفی بده، میگه محسن(از نوشتن فامیلی معذوریم!!) منفییییییییی. بعد یكی از بچه ها گفت: آقا...تا حالا گفتی مثبت؟ مثلا بگی محسن، مثبت(حرف اََ رو بكشید). ما هم همه خندیدیم. خلاصه، رفتم به نمرم اعتراض كردم. رفتم تو دفتر پیش ناظممون. دو ساعت مخشون رو زدم تا راضی بشن. بعد كه هر دوشون رو راضی كردم، اومدن نمرم رو درست كنن، ناظممون یادش افتاد كه نمره ها رو فرستاده اداره. من هم تو دلم بهش فوهش و بدوبیراه دادم و رفتم بیرون.
شما چه خبر؟ چرا همیشه ما وبلاگ نویس ها باید خبر بدیم؟ خبری ندارین؟ من هم نمی دونم چی بگم. اما می دونم چی بنویسم
. چند تا نكته درباره دنیل رادكلیفه كه می دونم همتون می دونید. به قول معلم هامون فقط رفع تكلیف می كنم. من سرم خیلی شلوغه و نمی تونم سه روز سه روز یا هر دو روز یك بار آپ كنم. نا سلامتی من تو دوتا وب مطلب می نویسم هاااااا
.![]()
پنجشنبه رفتم كافی نت. یه ساعت ول گشتم. بعد كه اومدم یه دو خط مطلب بنویسم، یارو گفت پاشو برو گم شو. من كار دارم. باید زودتر گورم رو گم كنم. تو هم از جلو چشمام خفه شو. نه...نه...یعنی گم شو.(البته با این لحن نگفت ها) چند متر از مغازه دور شده بودم. برگشتم ببینم یارو كودوم وری میره. دیدم نیست. نمی دونم خودشو غیب كرده بود یا با پرواز نا مرئی رفته بود.
«ترك ها نخونن»
امروز كه داشتم از مدرسه بر می گشتم، دیدم یه صداهایی میاد. شبیه صدای دسته و نوحه و تبل و از این جور چیز ها بود. گفتم تاسوعا عاشورا كه تموم شده. پس این چیه؟ رفتم جلو. نزدیك بود از تعجب بیفتم تو جوب. می دونید چی بود؟ هیئت ترك ها تو بن بست گیر كرده بود و همین طوری داشت میزد و می خوند.
من كه گفتم ترك ها نخونن. چرا خوندی؟ منظورم یه بنده خداییه كه تو كلاس كنار مهران می شینه. خودش می دونه كیه. اگه بهت برخورد به درك.
ترك های عزیز دیگر كه ناراحت شدن تو نظرات بگن تا پاكش كنم. البته، قبلش باید فوتوكپی شناسنامه و مدارك ترك بودنتون رو برام میل كنید (میل به معنی خوردن نه ها. ای میل. گرفتین؟ مطمئنم همون ترك مورد نظر كه بالا ازش نام بردم نفهمید. چون اگه می فهمید با من قهر نمی کرد.)
این همکار سوم، منو مسخره می کنه که اون رفته المپیاد زبان و من رفتم امتحان نهج البلاغه. آخه خنده داره؟ خیلی ها همینش هم نرفتن. لازم به ذکرهه که الپیاد زبان رو از من دزدیدند. حق من بود که برم. من هم نمره هام از اون بهتر بود، هم جنبش رو داشتم. تازه، نهج البلاغه از زبانم سخت تره.
اگه می خواد مسخره کنه، من بهتر می تونم مسخرش کنم. بگم؟ پس بخونین:
جلسه قبل جغرافی، باید کنفرانس می دادیم. معغلم عزیزمون هم اسم همکار سوم رو خوند. اون هم گفت که بلد نیستم و براش منفی گذاشت.
اون شاگرد سوم یا چهارم شد. در حالی که من اول شدم.
بسه دیگه. گناه داره. من چند روز باهاش حرف نمی زدم. به خاطر یه مسئله ای. اما الآن در جمع همه می گم که باهاش قهر نیستم. این چند روزسرکار بود. برای این که ثابت کنم پایین رو بخونین:
ســــــــــــــــــلام ذولـــــــــی جـــــــــــــــــــــون
حالا می ره به همه میگه من منت کشی کردم.
فکر کنم برای آپ درست و حسابی و پر بار بود.
کاری، باری؟
تا بعد...![]()
اوه اوه اوه... اصل کاری یادم رفت.
در مورد دانیل رادكلیف:
اسم كامل: دانیل جاكوب رادكلیف
اسم مستعار:فقط دن
تاریخ تولد:23ژانویه 1989
محل تولد: فولهام در انگلستان
رنگ مو: قهوا ای
رنگ چشم: خاكستری/آبی
بلندی قد: در حال حاضر 5/5 فوت(1/165سانتیمتر)
حیوانات خانگی: دو تا سگ شكاری به نام های بینكا و ناگت(ناگت یعنی مروارید)
كشو هایی كه دیده: آمریكا، استرالیا، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، سوئد، هلند، ژاپن، چین، ایرلند شمالی، پاناما، تركیه، اسكاتلند و آفریقای جنوبی.
خصوصیات مشترك دن و هری: با وفا، كنجكاو، و هر دوی ما همیشه توی دردسر می افتیم.
موسیقی: گیتار باس. دن میگه: گری اولد من(سیریوس بلك) خودش هم گیتار باس می زنه، به من چند تا آهنگ جدید یاد داده كه خیلی جالبه.
تكه كلام:انگزما(شگفت انگیز) و كول(با حاله)
سرگرمی ها: نویسندگی، دویدن، فیلم دیدن، موسیقی، مطالعه، پلی استیشن، یادگرفتن جادو(اون درس های جادویی رو از تردست بریتانیایی پائول كیوه یاد می گیره)
كتاب های هری پاتر: هری پاتر و زندانی آزكابان. فیلمنامه هری پاتر: هری پاتر و جام آتش،شخصیتها: هاگرید و ویزلی ها.
صحنه مورد علاقه: 1- لرزیدن اتاق(هری پاتر و زندانی آزكابان).2- صفحه شطرنج3.- آخرین تالار.4- گرفتار شدن در تله شیطان(هری پاتر و سنگ جادو)
توانایی جادویی مورد علاقه:نامرئی شدن
فیلم های مورد علاقه: كرش، ترك كردن لاس وگاس، 12 مرد خشن،
نمایش تلویزیونی كلاسیك: ارتش بابا و بله جناب وزیر.
نویسنده: ایان بانكس
كتاب ها:ژرمینال امیل ولا، تالار قدرت از گراهام گرین.(كتاب های هری پاتر رو دوست نداره؟!!)
وسیله سرگرمی(خرده ریزه):آی پود
تیم فوتبال: باشگاه فولهام انگلیس و استقلال تهران()()
شیرینی: مارس بار
دسر: بستنی وانیلی با سس شكلات
نوشیدنی: كوك رژیمی
صبحانه: نان تست با یه عالم شكلات پخش شده روش
غذا: ماهی(فكر كنم اون هم باغ مظفر رو می دیده. چون ماهی دوست داره. فكر كنم خط گوشیش هم ایرانسل باشه!!!)
میان وعده: شیرین عسلی با یه لیوان شیر به همراه بیسكویت.
چاشنی بستنی: كارامل
حیوان:گرگ
ماشین: كادیلاك قرمز.
رنگ: آبی و زرد
بهترین تعطیلات: كریسمس
بهترین فصل: تابستان.
شماره محبوب:9
درس مورد علاقه در مدرسه: انگلیسی
كشور محبوب: آمریكا
هنر پیشه زن: نیكول كیدمن، جودی فاستر، كامرون دیاز
هنر پیشه مرد: رابرت دنیرو، جود لاو و كری گرانت
الگو: گری اولدمن
قهرمان برتر:مرد عنكبوتی
چیزهای مورد تنفر:
غذا: غذای تند
درس: ریاضی و فرانسه
كارهای روزمره طاقت فرسا: اون هوز خودش تختشو مرتب می كنه و اتاقشو تمیز می كنه از آزار دادن حیوانات خوشش نمیاد.
تا بعد...![]()
خب اگه گفتید کی ام ؟ خب این منم نیوشاام دیگه
دلم براتون شده بود قد یه اتم قند
چه خبرا؟چی کارا می کنید؟
آقا این همشهری جوان هم ماروکاشته بودا
از سه هفته پیش قرار بود درباره ی هری پاتر
مطلب بزنه منم هر پنج شنبه با هزار تا ذوق وشوق می رفتم مجله بگیرم که می دیدم زرشک
هیچ خبری از هری پاتر نیست
ولی بالاخره گیرش آوردم وخواستم براتون خیر سرم واسه
اولین بار یه خبر بذارم که دیدم ای دل غافل این مطلب تو دیوونه سازم هست ![]()
خلاصه سر خورده شدم فردا میرم معتاد میشم ولی دیگه من زحمت تایپشو به خودم نمی دم![]()
خبر کاملشو می تونید برید اینجا تو دیوونه ساز بخونید
عکسای مجله هم ارزش اسکن نداشت
این مدلی بود
از اینور ---->
رونه تو کلاس پیشگویی داره منگولانه گویو نگاه می کنه (فیلم ۳)![]()
هریه با لباسی که می ره بااژدها مبارزه کنه ولی فقط صورتشه(فیلم ۴)![]()
هرمیونه که چوبشو گرفته سمت دراکو(که فیلم من این صحنه رو نداره
)
نویل منگله با اون لباس آبیش(تو جشنه)![]()
اسنیپه اونجایی که همه ی معلما بر میگردن به هری نگاه می کنن(فیلم ۴)![]()
ولدمورته تو قبرستون(فیلم ۴)![]()
دامبلدوره مشغول سخنرانی(اولای فیلم ۳)![]()
ولی من یه قسمتیشو مینوسم که حال کنید
(قسمتهای آبی رو خودم اضافه کردم)
در هری پاتر ۷چه خواهد شد؟!
حتما اتفاق می افته
هري ، برای ملاقاتی كوتاه به خونه خالهاش، دورسلیها برميگرده. بعد از خانه خالهاش، هری به ملاقات مقبره پدر و مادرش میره. و بعد از ملاقات مقبره والدينش تصميم ميگيره كه جانپيچای باقیمانده را از بين ببره(خب واقعا خسته نباشه نویسنده هی این مطلبو میگم این که تابلو بود)
رون و هرميون هم در سفر هری به خونه دورسلیها و در بقيه ماجرا هریو همراهی می کنن(که غلط میکنن همراهیش نکنن وظیفشونه)
۳۱جولای، هری 17 سالش، ميشه. اين يعنی كه هری از اين تاريخ به بعد، می تونه در خارج از مدرسه هم جادو کنه. بدبختانه هری در 17 سالگی مصونيت خاص ايجاد شده توسط مادرش رو هم از دست می دهد.(واقعا اینم تابلو بود که هرکی ۱۷ سالش بشه می تونه از جادو استفاده کنه
)
جان پيچهای باقیمانده، فنجان هلگاهافلپاف، نانجینی، مار دستآموز ولدمورت و يك چيز ناشناخته است.(ولی شاید یه چیز دیگه هم باشه از رولینگ هیچی بعیر نیست )
پردهای كه شخصيت اسنيپ را پوشانده، كنار میرود و ما میفهميم اسنيپ واقعا به كدام گروه وفادار و متعهد است.(یعنی کدوم وریه هر طرف باشه من دوسش دارم
)
بيل ويزلی و فلور دلاكور عروسي ميكنند.(کف مرتب به افتخار نویسندش لااقل کتاب ۶رو خونده)
بيشتر با زندگی لیلی و جيمز پاتر، پدر و مادر هری آشنا میشويم و اين اطلاعات، نقش پررنگی در ادامه داستان دارد.(اینو نمی دونم)
يكي از همكلاسيهاي هري پاتر استاد خواهد شد، ولي نه آني كه حدس ميزنيد!
ويكتور كرام بار ديگر وارد داستان ميشود.(الان تو ک. و .ن هرمینم عروسیه)
دلورس آمبريج، مدير غيرقانوني هاگوارتز، را هم دوباره خواهيم ديد.(الهی ذلیل شه آمبریج ...رولینگم همه خوشگلا مثل سدریکو می کشه به جاش آدمای گاگولی مثل آمبریجو وارد داستان می کنه)
رنگ چشمان هري پاتر نيز در اين داستان، نقش بازي ميكند.(الهی فداش با اون چشاش
)
شايد اتفاق بيفته
اگه هري به هاگوارتز برگرده، سال هفتم آخرين سال درس او خواهد بود. در پايان جلد6 هري گفته بود به هاگوارتز نمی گرده . رون و هرميون هم بازگشتشان به هاگوارتز رو به حضور هري موكول ميكنن تا در مبارزه با ولدمورت به اون كمك كنن.
شايد آينه تفرقهانگيز رو دوباره ببينيم. (جلد اول يادتان هست؟)(من یادم نیست )
ممكنه سيريوس رودوباره ببينيم، ولي نميدونيم در چه شكلی و با چه نقشی در داستان ظاهر ميشه.
برخلاف آن چه در آخر جلد6، هري به جيني گفته ديگه اونو نمی بینه بعيده كه بتونه اين كارو بكنه.(خب عمری بتونه این کارو بکنه اگه تونست من اسممو می ذارم صغری)
لوپين و تانكس شايد با هم ازدواج بكنند.(تانکسم رفت قاطی مرغا سر مابی کلاه موند من می دونم آخر این فیلیچو می بندن به ریش من
)
شايد هري دوباره یه حيوان دستآموز داشته باشد كه بعضي جاها به اون كمك كنه.
عمرا اتفاق بیفته
هري ، سرپرست هاگوارتز يا استاد آن نمی شه حتي ارشد هم نخواهد شد.(هری افتخار نمی ده استاد بشه)
خاله پتونيا از جادو استفاده نميكنه و هيچ وقت داراي قدرت جادويي نميشه.(پتونیا اونقدر خنگه که عمری جادوگر باشه)
ولدمورت نسبت فاميلي با هري يا ساير شخصيتها نداره.(فکر کن ولدمورت عموی هری باشه
)
لوپين دوباره استاد تدريس در برابر جادوي سياه نمی شه.
كلاه گروه بندي جان پيچ نيست.(جان پیچ نمی تونه حرف بزنه)
دامبلدور و هيچ کدوم از شخصيتهاي داستانهاي هريپاتر از آينده نیومدن.
نيكولاس فلامل (دارندة سنگ كيميا در جلد اول) در مدرسه هاگوارتز تدريس نخواهد كرد.
لونا لاوگود و نويل لانگ باتم يك زوج نخواهند شد(بازم تا یکی پیداشد خواست ما روبگیره رولینگ نذاشت من می دونم که اون بامن پدر کشتگی داره
)
خب تموم شد قضیه تموم شدن کتابو ومجسمه وهتلو می دونید دیگه ![]()
چی
نمی دونید؟
اگه هم می دونید بخونید چون یه سری چیزا بهش اضافه شده ![]()
رولینگ خودشو لو داد
اونی که آخر داستان خدافظی می کنه .....
جی .کی .رولینگ نوشتن هری پاتر وحقیقت های مرگبار را در اتاق ۶۵۲هتل ؟!تموم کرد
(اصلا نمی تونم کتابی بگم پس به روش خودم می گم)
یادگاری رولینگ اند خبراییه که درباره ی هری پاتر ۷ اومده ظاهر سازیو حال کنید:
جی.کی واسه تعطیلات می ره یه هتل همون جا متن اولیه رو تموم می کنه وتاریخشو یه جا
یاداشت کرده به همین سادگی ....به همین خوشمزگی.....
ولی واسه اونایی که اهل دلن(یعنی ماها)اه منظورم طرفدارای هری پاتره دیگه قضیه مبهم میزنه
دنبالشو میگیرن میبینن که مجسمه هه متعلق به هادریان پادشاه عقل کل روم بوده که باایران
صلح کرده بوده حالا این چه ربطی به هری پاتر ۷ داشت؟برو پایینو بخون می فهمی
این هادریان یه دیوارمی کشه تو قسمت شمالی امپراتوریش تا جلوی هجوم اقوامو بگیره
چند سال بعد امپراتوری به اسم سپتوم سوروس (که باایرانم جنگید)پیدا شد که دیوارو دوباره
تجدید بنا کرد این دیواره نزدیک یه ده بوده اسم دهه هم اسنیپ بوده ![]()
پس گرفتی چی شد ؟سپتوم سوروس و دهاسنیپ یعنی یه چی تو مایه های سوروس اسنیپ خودمون
ما که میدونیم رولینگ که کرم نداره یادگاریشو الکی بنویسه یعنی رولینگ با زبون بی زبونی
به ما گفته که ممکنه یکی از اون دوتا شخصیتی که خدافظی میکنن اسنیپ باشه![]()
منبعش همشهری جوونه ولی خودم بازنویسیش کردم![]()
آخرین خبرم بدم برم گم شم:
جزوه ی هری پاتر رسید
فرهنگ جادویی هری پاتر
(عین خودش نوشتم)
باید خوره ی هری پاتر باشید تابفهمید چی می گم این که وسط خوندن کتاب یکهو یه
اسم یا ورد جادویی راببینید که برایتان آشناست وانگار قبلا اونو یه جا خوندید اما یادتون
نمی یاد وحسابی اعصابتون به هم می ریزه
مثلا اسم شکاربان مدرسه در زمان پدر ومادر رون ویزلی چی بود یا اسم عنکبوت گنده ای که
هاگرید به خاطرش اخراج شد با اون وردی که هرمیون اولین یار به کار برد تا عینک هری زد آب بشه
تو این کتاب شما دقیقا با همین چیزا روبرو میشید چیزهایی که حتما باید هری پاترو
خونده باشی تا از خوندنش لذت ببرید وبا خواندن آنها یک بار کتاب رو مرور کنید مثل خوندن
جزوه های درسی قبل از امتحان ولی مولفش(سمیه گنجی) هم یه سری سوتی داده و بعضی از
اسمارو انگلیسی گفته
مثل ورم تیل(به جای دم باریک) هوراکراس(به جای جان پیچ)
هر کی این کتاب رو پیدا کرد وخرید سریع بیاد به منم بگه منم برم بخرم
خب دیگه این دفعه می خوام متفاوت خدافظی کنم:
گل و گل و شمایید مثل فرشته هایید خوشحال و خندون باشید همیشه
هر کجایید شاد و شاد و شاد بمونید قدر همو بدونید سرود مهربونی کنار هم
بخونید دین درین دین درین دین دیدین دری دیدین
دعا کنید بچه ها غم نباشه هیچ کجا صلح وصفا ودوستی زیاد بشه تو دنیا
دست علی یارتون خدا نگهدارتون تو قلب ما می مونه اید دیدارتون![]()
اینم عکسای دیونه ساز
- اطاق میانی (کیفیت بالا)
- هری در کلاس چفت شدگی (کیفیت بالا)
- هری در وزارتخانه (کیفیت بالا)
- تقویم آلمانی محفل ققنوس
- وال پیپر هری و جینی
- دراکو مالفوی (کیفیت بالا)


